| ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است... |
| ساعت ۱٢:٥٢ ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٥ |
|
ای خلق من علق: می فهمی بیداری را ؟ عظمت را ؟ آیا حنجره ی کوچک تو قدرتش را دارد که نام بزرگ او را فریاد بزند؟ آری فقط همین، فریادی در دل، همین و دیگر رهایی برای لحظه ای چشمهایت را ببند و باز کن، بی دریغ ثمر خواهی داد...
فرشته ای فرستادی برایم تا تلنگری باشد بر روحم،شباهنگام روحم بیدار می شود، چشمهایم از رحمتت لبریزند،لبریزم کن از خودت برای همیشه. کمک کن این بیداری باقی بماند تا صبح صادق بدمد،آنگاه می شود تا ابد بیدار ماند، فقط چند ساعت دیگر...
"لحظه ی دیدار نزدیک است یاران می رود روز وصلش می رسد ایام هجران می رود"
|
| مشخصات نويسنده |
|
تشنه ای؟ عطش داری؟ دستهایت را رو به آسمان بگیر! آسمان آبی است... پروفايل مدير : زهره |
| آرشيو وبلاگ |
| مطالب اخير |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| لينکستان |
| پيامک بلاگ |
|
|

